چون الان دوباره همان حالت تهوع روحی مزمنم! عود کرده، و بی دلیل پاچه خلق الله را می گیرم!، و اصلا از وجود داشتنم خوشحال نیستم و ...، بنا می کنم گیر دادن به فرهاد جعفری!

دیر کافه ات را خواندم جناب جعفری!

الان اگر لب بگشایم و بگویم موقع خواندن کتابت که صرفا برای حفظ آبروی دخترت! نوشته ای، بی صبرانه منتظر تمام شدنش بوده ام که هدفت را از نگاشتن چنین اثر سراسر فحشی!( که یک خط در میانش الفاظ رکیک! بکار برده بودی!)، بفهمم؛ می گویند به خاطر موضع سیاسیت داری فحش باران می شوی و این شاهکار ادبی! را با غرض و مرض! خوانده ام!

داستانت اصلا داستان نداشت از نظر من! یکسری خاطره نویسی تابلو بود همانطور که خودت گفته بودی، با قلمی که تقلید توش موج می زد. اینها عیب نیست اگر خیال نکنی بهترینی! و خودت را با امیرخانی مقایسه نکنی و وهم برت ندارد! که یک پا سلینجر شده ای برای خودت!

امیرخانی پارتی دارد که بیوتنش جایزه درو می کند و تو چون جزء طایفه "مردم" هستی، چیزی بهت نمی رسد! همه جا پز پر فروش شدن کتابت را می دهی و مقبول منتقدین و داوران نشدنش را مرهون عرض ورزیشان می دانی!

خیالی نیست آقای نویسنده!

انگار کن پر فروش شدن یک کتاب یعنی آن کتاب چیز خیلی خوبی است و کلی فایده دارد و کلی هنری است و نویسنده اش آخرش می باشد!

ما هم چشممان را می بندیم روی این حقیقت ساده که کتاب های فهیمه رحیمی و میم مودب پور! هم خوب می فروشند! اصلا رتبه اول فروش کتاب را از آن خودشان کرده اند!

کتاب شما چون خیلی روشنفکرانه!! است و فحش زیاد تویش بکار رفته و کلاس دارد!!( از ناتور دشت فقط فحش هایش را یاد گرفته ای برادر؟!)، و به روی خودت هم نیاور که داستان و این حرف ها دیگر قدیمی شده و نوشته می تواند داستان هم نداشته باشد! و همین طور الابختکی!! پیش برود. (داستان خودش میایه!)؛ و اصلا قابل مقایسه با این کتاب های عامه پسند نیست! ولی یک لحظه هم به این فکر کن که "عامه پسند نبودن" یک اثر دلیل بر خوب بودنش می شود؟!

بی خیال!

دوستان راست می گویند که استعداد نویسندگی دارید! اما دوست نویسنده عزیز!

لطف کن از این به بعد "تمرین نوشت" هایت را جای "رمان" به ملت قالب نکن! دندان روی جگر بگذار و کتابت را سامان بده! بالاخره شش ماه این  طرف تر یا آن طرف تر کتابت چاپ می شود! دخترت هم کمی صبر می کرد برای اینکه بگوید پدرش چه کاره است!، بعض این بود که الان مجبور شود بگوید بابام نویسنده هست! ولی نویسنده خوبی نیست! یعنی تونسنتنش میتونه بنویسه. حتی خوب هم میتونه بنویسه. ولی هدف خاصی برای نوشتن نداره! یعنی حوصله داستان پردازی نداره! بی تربیت هم نیست البته! چند تا کتاب خوب خونده دیده فحش زیاد توش داشته!، گفته شاید رمز موفقیتشون همین بوده!


____________________________________________________________

پس نوشت:

اصلا و ابدا حال و حوصله ندارم!

کاش می شد یک قلم برداشت و روی این صفحه را فقط خط خطی کرد. جوری که هیچ کس نتواند از میان خطوط درهم و برهمش اشکال دلخواهش را پیدا کند و لجش بگیرد!

خواب شده جن و من بسم الله!

گاهی اوقات خوب میتونم آدم هایی رو که قاتل بالفطره نبودن و فقط محض خالی کردن عریضه!!( همان شکایتشان از اوضاع و شاید یک عدد طرف مقابل!!)، سر اوضاع یا طرف مقابل!!، دست به یک اقدام خشونت آمیز و بعضا قتل!! زدند، رو درک کنم! آدمیزاد به چه جاهایی که نمیرسه!

پس نوشت کاملا بی ربط و کاملا بی مخاطب ( البت مخاطبی که اینها را بخواند غرض است):

انقدر لجم میگیره از دست این قیافت! نه بخاطر اینکه بد میشی وقتی خودت رو این ریختی! می کنی! دقیقا به این خاطر که بهتر میشی! خیلی بهتر!

راستی تا یادم نرفته :

دارم میرم مشهد. دیگه بقیشو خودتون بلدین دیگه! خوبی، بدی...