تمرین نوشت1
حتی شاید قبلش هم کسی ندید جزوه های خوش خط و تر و تمیز من چرا از دستم رها شد و صحنه بعدی مجبور شد اتفاق بیفتد.
کسی حواسش به ما نبود وقتی در چهارچوب در این پا و آن پا می کردیم، تا کدام یکیمان برود کنار و راه را برای آن یکی باز کند. به گمانم حتی آن سر به زیری و سرخ و سفید شدن های اجتناب نا پذیر و خنده های زیر زیرکی و از سر استیصالمان هم کسی را به شک نینداخت.
هیچ کس توجهش جلب نشد تا این که ما ان صحنه فیلم فارسی درجه یک را بازی کردیم. من درخواست کسی را که خم شده بود، برگه های پخش و پلا شده ام را از روی زمین جمع کند با اخمی کلیشه ای دادم و خلاص....نه هنوز خلاص نه......آخرش باید یک نگاه یخ زده میان طرفین رد و بدل می شد که شد. باید برگه های جمع شده را از دستش می گرفتم و نمی گذاشتم ادامه بدهد و آخرش تشکر سردی هم می کردم. من هم وظایفم را به نحو احسن انجام دادم. دیگران هم خیره مان شدند و هر چیزی که تا حالا این وسط مسکوت مانده بود را فهمیدند، حالا خلاص!
____________________________________________________________
پی نوشت: موضوع پست از تیترش معلوم است. هویتش هم. داستان است و تمرین. خیال بد نکنید خواهشا.
من بعد مجالی اگر ماند همین رویه را پی می گیرم. خلاص!
راستی!
تولدم مبارک!
بگو